الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

88

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

خلقت كه به‌طور وضوح دخالت علم و ادراك را در ساختمان عالم نشان مىدهد و هرچه بيشتر با تجارب علمى در زمينهء شناخت طبيعت پيش مىرود بيشتر به واقعيت آن پى مىبرد او را متوجه مبدأ حكيم عليم شاعر مىكند . كوشش براى به دست آوردن علت براى يك معلول جزئى از قبيل اين‌كه علت فلان بيمارى چيست ، يا چه‌طور مىشود كه زلزله به‌وجود مىآيد ، منشأ اعتقاد به خدا نمىشود . اگر فرضاً فكر و اعتقاد به خدا را يك « فرضيه » بناميم بايد نام آن را « فرضيهء علّة العلل » بگذاريم ، يعنى علتى كه همهء علت‌ها و سبب‌ها از او مايه مىگيرند ، اما فرض علت براى يك معلول خاص ربطى به‌وجود خدا ندارد . اصولًا موجودى كه كارش دخالت در يك معلول خاص باشد از نظر الهيون خدا نيست بلكه مخلوقى است از مخلوقات خدا . اما ادعاى دوم : پوچى اين ادعا واضح‌تر از اين است كه نياز به توضيح زياد داشته باشد . اگر اين سخن درست باشد لازم است كه هيچ فرد مرفّه و متنعمى تمايلى نسبت به خدا در خود احساس نكند و هرچه بشر از لحاظ آسايش پيش برود از رغبت او به امور معنوى كاسته بشود تا به صفر برسد . در حالى كه واقعيت مشهود خلاف اين است . افراد زيادى پيدا مىشوند كه اموال و ثروت‌هاى خود را فداى امور معنوى و الهى مىكنند و چقدر افراد زيادى پيدا مىشوند كه پس از احراز همهء مواهب مادى زندگى احساس خلأ در روح خود مىنمايند و به جهان معنى رو مىكنند . و اما راجع به مطلبى كه در ضمن تقرير اشكال آمده بود يعنى اين‌كه « هيچ قاعدهء علمى ثابت و دائم و صادق در همهء زمان‌ها وجود ندارد و هر قاعدهء علمى چند روزى موقتاً حقيقت شناخته مىشود و دير يا زود بايد جاى خود را به قانون علمى ديگر بدهد » در جلد اول اصول فلسفه مقالهء « ارزش معلومات » بحث كافى درباره‌اش شده است و در متن اين مقاله نيز بعداً خواهد آمد .